لینک های دسترسی

قصه یک ملای یهودی در صحبتش با مسلمانان در مسجدی در نیویارک


در امریکا، کشور مهاجرین، وقایعی رخ میدهد که در جوامع سنتی دیگر، مثال آن بندرت دیده میشود.

نیویارک تایمز قصۀ یک ملای یهودی را نشر نموده که بروز جمعۀ گذشته در یکی از مساجد در فلشنگ نیویارک در مورد نکات مشابه ادیان سماوی به مسلمانانیکه در نماز جمعه جمع شده بودند، به دعوت امام مسجد سخنرانی نمود.

او در خطابه اش در مسجد گفت:

"خداوند انسان را از خاک آفرید و آن خاک را خداوند از چهار گوشۀ زمین برگزید. ازین رو ما همه زادۀ همان یک خاک هستیم و ما همه از یک چیز آفریده شده ایم."

مایکل وایزر، ملای یهودی که بعد از خطابه از مسجد بیرون میشد، کلاه مخصوص یهودیها که به کلاه های سفید مسلمانان شباهت دارد، در سر داشت. در عین حالیکه او از کوچۀ مسجد میگذشت، کسی از یک موتر سرش را بیرون کشیده و به گمان اینکه او مسلمان است، فریاد زد: "به وطنت برگرد."

آقای وایزر این قصه را در شروع وعظ هفته وارش به حاضرین در کنیسۀ خودش بیان نموده گفت: "نفرت از تعصب موجوده در خود، بروز میکند."

روزنامۀ نیویارک تیایمز مینویسد، مایکل وایزر که ملای کنیسه ای در فلشنگ نیویارک است، قبل از آنکه به آنجا بیاید، در شهر لنکن ایالت نبراسکا رهبری کنیسه ایرا بدوش داشت.

وقتی مایکل وایزر در سال ۱۹۹۱ به نبراسکا تازه وارد گردید، دیری نگذشته بود که تلفون تهدید آمیزی گرفت که مردی با آواز خیلی غور به او میگفت، "پسرک یهودی، ازینکه به این شهر آمدی، نادم خواهی شد."

دو روز بعد، از طریق پسته بسته ای به او فرستاده شده بود که در آن تهدید علیه سیاه ها و شعار های ضد یهودی در آن گذاشته شده بود. و در اخیر نامه ای نوشته شده بود، KKK تمام حرکاتت را از نزدیک دنبال مینماید.

KKK جنبش تفوق طلب سفید پوستان از بقایای هتلر است که از یهودیها و سیاه ها نفرت دارد. فردیکه به آقای وایزر تلفون نموده و این بسته را فرستاده بود، لری ترپ نام داشت و او رهبر این جنبش در نبراسکا بود.

آقای وایزر بعداً دریافت که شخصی که او را تهدید مینماید درسن ۴۲ سالگی به سبب مرض شکر نزدیک به کوری بوده و هردو پایش نیز از پایان زانو قطع گردیده بود.

او در یک مصاحبه در سال ۱۹۹۲ با مجلۀ تایم گفته بود، من این کار را کردم که آقای وایزر را بترسانم که از نبراسکا فرار نماید. من بحیث رهبر گروه kkk با مصارف گزاف کوشیدم نبراسکا را ایالت پاک از یهودیها و سیاه ها بسازم.

مایکل وایزر بعد از انکه دانست آقای ترپ در یک اپارتمان به وضع مشکلی تنها زندگی مینماید کوشید با او تلفونی در تماس شده و با او صحبت نماید، اما لری ترپ به تلفونهای او جواب نمی گفت و وایزر به او پیغامهایش را ثبت نموده میگفت، "من میخواهم ترا ببینم و اگر ضرورتی داشته باشی که به جائی بروی، بمن تلفون کن، من در خدمت هستم."

این کار را او هفتۀ یکبار تکرار میکرد. بالاخره آقای ترپ روزی تلفون را خودش جواب گفت و وایزر را دعوت نمود که با او صحبت نماید. وایزر و خانمش در ناوقت شب به اپارتمان او شتاب زده رفتند.

در دونیم ساعتی که آنها باهم صحبت نمودند بین شان اساس دوستی ای قایم گردید که این مردیکه از یهودی و مردمان سیاه نفرت داشت، به یکی از اطاقهای منزل وایزر کوچ کرد و خانم وایزر از او پرستاری نمود.

لری ترپ دین یهودی را قبول نمود و در کمتر از یکسالیکه او در منزل وایزر زندگی مینمود، وضع صحی او رو به خرابی رفته و در آنجا وفات یافت.

فامیل وایزر تدفین و تجهیز او را بعهده گرفته و مایکل وایزر در قبر او خطابه داد.

بعداً داستان آنها در سال ۱۹۹۵ اساس داستان کتابی با بهترین تیراجی گردید که عنوان آن "محبت یک ملای یهودی، رهبر کلن را دیگرگون ساخت" بود.

نیو یارک تایمز در اخیر مقاله به نقل قول از مایکل وایزر مینویسد، "مردم برای اینکه تغیر نمایند، به محبت احتیاج دارند." همیشه بیاد داشته باشید شاید دیگران محتاج تر از شما باشند و رسیدگی به انان شاید طرز فکر یک شحص را تغییر دهد.

XS
SM
MD
LG