لینک های دسترسی

واشنگتن پوست: این طریقه، عامل بالقوه مؤثریت را دارد 


واشنگتن پوست: این طریقه، عامل بالقوه مؤثریت را دارد 

واشنگتن پوست: این طریقه، عامل بالقوه مؤثریت را دارد 

<!-- IMAGE -->

رابرت برون صاحب منصب نظامی امریکا در ماه نومبر سال گذشته پیشنهاد جالبی را از یک دشمن مرموز دریافت نمود. به تعقیب این پیشنهاد و یا درخواست، یک حمله تخریب کنندهٌ از جانب شورشیان بر پایگاه نظامی کوچک رابرت برون در شرق افغانستان صورت گرفت.

اضافه تر از سه صد شورشی بر پایگاه وی حمله نمودند و هشت سرباز وی را به قتل رساندند. برون برای اولین بار در نزده سال دوره خدمت نظامی اش چنین احساس نمود که بصورت جدی در قسمت آینده اش در رشتهٌ نظامی شک دارد. پیشنهاد ماه نومبر از یک ملا بنام ملا صدیق برایش رسیده بود، کسیکه اسمش از سال ۲۰۰۵ در فهرست گرفتاری قرار دارد. برون فکر کرد که ملا صدیق با یکتعداد از شورشیان این حمله را براه انداختند.

صدیق در این پیشنهاد پنجاه عدد تفنگ، بیست هزار دالر ، و تعهد می خواست که قوای امریکا وی را نکشند. در عوض وی تعهد نمود که با حکومت همکاری می نماید و بر علیه تندروان می جنگد.

پیشنهاد صدیق برای برون موقعی داد ، ولی آزمایشی بود، که در آن گوشهٌ دوردست برای رسیدن به پیروزی و نجات خود می توانست حیات هشت عسکر خود را نجات دهد.

برون به قوماندان خود گفت؟ این طریقه، عامل بالقوهٌ مؤثریت را دارد.

روزنامه می نویسد: پس از تقریباً یک دهه جنگ در افغانستان و تقریباً هفت سال جنگ در عراق این مساله اکنون واضح شده است که قوای امریکا نمی تواند از طریق کشتن به پیروزی برسد. دوشمنان باید ترغیب و تشویق شوند که سلاح خود را از طریق مذاکرات و قوت به زمین گزارند.

به شکایات باید گوش داد شود، و در صورت امکان به آن رسیدگی شود. این اصول هستهٌ مبارزات آینده در ولایت قندهار می باشد، که مقامات رسمی امریکا آنرا مهمترین نبرد در نه سال جنگ می خوانند.

رابرت برون که چهل و یک سال عمر دارد هنوز هم می کوشد بداند که هدف اصلی ملا صدیق چه بوده می تواند. بعضی ها صدیق را یک عالم دینی و قوماندان شجاع معرفی می نمایند، و بعضی ها هم وی را یک جنگ سالار تندرو می خوانند.

برون می گوید، انسان های بد بخاطری بد نیستند که بد تولد شده اند، چیزی را که هیچ کس هیچگاه بتو نمی گوید اینست که چگونه در عمق داستان رفت، هیچکس بتو نمی گوید که صدیق چرا اینگونه بار آمد.

روزنامه می نویسد، صدیق در یک خانوادهٌ فقیر بدنیا آمد، فامیلش وی را برای آموختن تعلیمات مذهبی رایگان به پاکستان فرستاد. صدیق بحیث یک شاگرد لایق و یک قوماندان فعال در مبارزه علیه اتحاد شوروی سابق جنگید، وی برعلیه حزب اسلامی حکمتیار نیز به مبارزات پرداخت.

آگاهی اش از اسلام وی را از پر نفوذترین قوماندانان در منطقه ساخت.

به اساس اظهارات مقامات امریکا و افغان صدیق در سال ۲۰۰۴ بصورت منظم با مقامات قوای خاص در آنجا ملاقات می نمود. ولی روابط با صدیق در سال ۲۰۰۵ بخاطری خراب شد که عساکر امریکا می خواست وی را بکشند، و این به اساس گزارش های نا درست دشمنان صدیق بود که گفته بودند، وی یک قاتل است و پدر خود را ده سال قبل کشته بود، ولی رابرت برون تا کنون نمی دادند که چرا عساکر امریکا می خواست وی را بکشند.

اما آنچه برون فکر می کند اینست که صدیق بیم داشت که اگر طالبان کنترول منطقه را بدست گیرد، صدیق حیثیت خود را بحیث یک قوماندان پر نفوذ و یک مقام ارشد مذهبی در آنجا از دست خواهد داد، از اینرو حاضر به همکاری با رابرت برون شده بود.

با وجودیکه برون می خواست از طریق جنرال محمد زمان قوماندان امنییه منطقه با صدیق همکاری نماید، و در حدود پنجصد عسکر افغان را به او ارتباط دهد همراه با یک مقادر پول هنگفت، ولی حکومت کابل مانع جنرال زمان گردید و گفت که صدیق از این طریق می خوادهد قدرت را در ولایت قندهار بدست گیرد.

رابرت برون بعداً با حکومت کابل به تماس گردید و خواست تا با صدیق و قوای پولیس وی باید همکاری صورت گیرد. در نهایت صدیق یک مقدار سلاح بدست آورد.

بعداً قرار شد که کندک عساکر برون در منطقهٌ کامدیش در ماه می مبدل گردد. برون می دانست که قوماندان جدید عین مشوق ها را نخواهد داشت و بر حکومت کابل هم اعتماد نداشت.

گرچه معامله تا کنون بین طرفین شکل رسمی را بخود نگرفته است، ولی گفته می شود که صدها تن از پولیس و عساکر افغان به صوب کامدیش فرستاده شده تا با قوای صدیق بپیوندند.

قوماندانان طالبان به جمع آوری قوا آغاز نموده اند تا مانع صدیق شوند.

رابرت برون می گوید دقیقاً نمی داند که نتیجهٌ این مانور چه خواهد بود، ولی می گوید نشانه های پیشرفت دیده می شود.

XS
SM
MD
LG