لینک های دسترسی

حکایت نعمان، درد هزاران کودک نان آور افغان


در افغانستان کودکانی زیادی در این روز ها در جاده ها در حال گدایی دیده میشوند، اما نعمان یک کودک هفت ساله است که همه روزه ده کیلومتر راه را پیاده طی میکند تا بتواند محل خوبی برای گدایی پیدا کند.

در این اواخر شاید شما زمانی که قدم به بازار میگذارید، کودکانی زیادی را دیده باشید که گدایی میکنند اما با نام آنان هرگز آشنایی نداشته اید.

نعمان که فقط هفت سال دارد همه روزه ده کیلومتر مصافه را از ولسوالی سرخ رود ولایت ننگرهار تا شهر جلال آباد پیاده طی میکند تا از طریق گدایی، مقدار پولی به دست بیاورد و به گفتۀ خودش به خانواده اش "نان" تهیه کند.

نعمان که در هوای گرم طاقت فرسای ننگرهار سرش را با دسمال بسته ، لباس های ژولیده به تن داشته و گاه گاهی پا برهنه همه روزه با مشکلات زیاد در بازار های جلال آباد میگردد و گدایی میکند.

نعمان را درنزدیک یک دوکان چپلک فروشی درحالی دیدم که پاهایش برهنه بود و تلاش میکرد انگشان پا هایش به زمین تماس نکند.

او که چهرۀ فقیرانه ای به خود گرفته بود و با صدای مظلومانه و کودکانه اش از خریداران پول طلب میکرد گفت که زمین گرم است و پا هایش را میسوزاند و از همین رو تلاش میکند تا از تماس انگشتانش با زمین جلوگیری کند.

نعمان که با لهجه طفلانه اش بدون تکلف بامن صحبت میکرد گفت که پدرش کار نمیکند و او از روی مجبوریت، به شهر میاید و گدایی میکند.

نعمان گفت که روزه مره از بیست تا دوصد کلدار پاکستانی، دریافت میکند وآنرا به مادرش میدهد.

او گفت که مکتب را دوست داشت اما معلمینش او را بکرات لت و کوب میکردند و از این رو مکتب را ترک کرد.

او گفت:"قاری صاحب دیگران را لت و کوب نمیکرد، اما مرا میزد - با پایپ میزد و بدنم را تغمه تغمه کرد."

نعمان که با دستان کوچکش بازی میکرد و سرش را با پائین نگهداشت بود و شاید هم نمیخواست مستقیماً به من بنگرد، گفت که میداند که بیشتر در کدام نقاط شهر و در کدام اوقات روز گدایی کند و بیشتر پول بدست آرد.

با آنهم این کودک در تمام وقتی که با من حرف میزد، لبخند بر لب داشت، و اثری از مایوسیت در او به مشاهده نمیرسید، شاید دلیل آن ندانستن روزگار سیاهی است که او آهسته آهسته در آن غرق میشود و یاهم نقابی است که با استفاده از آن میخواهد جانب مقابل را به خودش جذب کند.

برای نعمان کفش های جدید خریداری کردم، و برق عجیبی در چهره اش دیده میشد، تو گویی که خوشی ها عالم را به او بخشیده ای.

دوکانداران شهر نیز اکثر نعمان را به دلیل صحبت های کودکانه اش میشناسند.

اما تلاش های من برای تماس با خانوادۀ این کودک هفت ساله به جای نرسید.

سرنوشت کودکان کارگر

بر اساس قانون کار افغانستان، سن کار در آنکشوربین ۱۵-۱۸ سال صرف ۳۵ساعت در یک هفته میباشد اما کودکانِ گدا و کارگر در افغانستان حتی هفته ها از خانه هایشان دور میباشند.

فعالان حقوق بشر، گدایی را برای کودکان، سرنوشت سیاه میشمارند. آنان میگویند که کودکان کارگر همواره با خشونت های مختلف لفظی، فزیکی و جنسی مواجه بوده و در بدترین حالات زندگی های شان را نیز از دست میدهند.

محمد آصف شینواری، فعال مسایل حقوقی اطفال میگوید که اگر به این کودکان رسیدگی صورت نگیرد، هم به زیان زندگی آنان بوده و هم اهدای زیانباری برای جامعه خواهند بود.

اداره کار وامور اجتماعی ولایت ننگرهار میگوید که به چنین کودکان، کورسهای حرفه یی وجود دارد و شمار زیادی از کودکان در آن مصروف کار نیز اند، اما صدها کودک هنوز آدرس واحد کاری ندارند، و به همین دلیل مصرف کار های شاقه در روی جاده ها اند.

سرنوشت کودکان گدا را که از سن بسیار کم با خشونت عادت میکنند، زمان رقم خواهد زد.


گزارش: ضیاالرحمان حسرت
ویرایش: محمد هاشم حبیب زاده

XS
SM
MD
LG